بر ویرانه های حزب جمهوری خواه


سه شنبه ، 19 ژانویه 2021 – 22:48

نویسنده اثرات مخرب حکم ترامپ بر حزبی را تجزیه و تحلیل می کند که اکنون با چالش بهبودی روبرو است ، که شامل بازیابی هویت و اصلاح سیستم های نامزدی است.

دونالد ترامپ ، در طی یک تجمع پس از

دونالد ترامپ ، در جریان یک راهپیمایی پس از معرفی توسط جمهوری خواهان.
جیم جوان روترها

وی پروفسور هورویتس را بازداشت کرد حق با آمریکا است که او معامله جدید و اجماع سوسیال دموکراتیک پس از جنگ جهانی دوم محافظه کاری آمریکا را تار کرد. اقتصاد برنامه ریزی شده و واقع گرایی و چند جانبه گرایی در سیاست های بین المللی تغییر کرده است محافظه کاران – برخی از آنها ، چشمی در صفوف دموکراتیک واقع شده و ناسیونالیست نامیده می شوند جکسونخوب ، تا اف. D. روزولت ، محافظه کاران دموکرات بودند. هورویتس جهش سریع حزب جمهوری خواه از گلدواتر به این کشور را توضیح می دهد مهمانی چای. حلقه جمهوریخواهان در نیم قرن گذشته را باز کنید. از آنجا که کتاب او مربوط به سال 2013 است ، باید توضیح داد که تحول شتابزده در مهمانی چای که در فساد. چنین دگرگونی وجود ندارد ، اگرچه عروق ارتباطی وجود دارد.

بیایید برگردیم و ببینیم: حزب جمهوری خواه پس از تبخیر تشکیلات اصلی خود به تدریج متولد شد: فدرالیست ها و هودها -به نوبه خود تقسیم شده ، در آستانه ناپدید شدن او ، بین هودهای پنبه ای و هودها معتبر ، در برابر برده داری. این تشکیلات به دلیل تناقضات داخلی خود در طول جنگ قبل از جنگ داخلی و موقعیت مساوی در قبال برده داری تسلیم شد. در حقیقت، هودها در شمال ، به الغاگران ، ماکارونی گفته می شد زیرا آنها ، فلج و ساکت ، قبل از مداخلات التهابی نمایندگان کنگره برده ، مانند آرد نان رنگ پریده بودند. بنابراین در سال 1854 برخی از نامزدها هودها ضد برده ها خود را جمهوری خواه می خواندند که شعار آنها “سرزمین ، کارگر و مردم آزاد” بود و اصول پدران بنیانگذار را نجات می داد. حزب جمهوری خواه نتیجه تلفیق جفرسون با مدیسون است: ضد اشرافی گری ، تجارت آزاد – سپس برای مدتی حمایت گرایانه بود – و فدرالیسم – نامه ای شکست ناپذیر. این اولین مسابقه بود همه را بگیر در آمریکا. اصل محرکه و غیرقابل فسخ آن آزادی فردی بود. وی سپس دفاعیات اتحادیه را اضافه کرد. این حزب بزرگ قدیمی است زیرا همه ارزشهایی را که ملت بر اساس آنها بنا شده است متحد می کند.

قبل از استقلال ، سیستم بین فدرالیست ها و ضد فدرالیست ها تقسیم شده بود. اولی ها طرفدار دولت مختلط ، تقویت اتحادیه و ایجاد یک بانک ملی بودند. دومی ، برای حفظ قدرت های دولتی – و سنت ها – و عدم اعطای قدرت زیاد به دولت فدرال ، آرمان گرایانه و فرانکوفیل بودند. تصویب شده توسط قانون اساسی (1787) و غلبه بر بحث فدراسیون کنفدراسیون ، این شکست منجر به تلاش همیلتون برای ایجاد یک بانک ملی و روابط با انگلیس شد. فدرالیست ها می خواستند آنها را احیا کنند. ضد فدرالیست ها خود را مدیون فرانسه می دانستند. جنگ دوم با انگلستان (1814-1812) ، حماقت و دام ایجاد شده توسط ناپلئون ، که جان کوینسی آدامز هشدار داد مدیسون ، حزب فدرالیست را از بین برد – جایگزین شد کاپوت ماشین– که اولین شاهین های جنگ در آن فرود آمدند. درگیری را به عنوان یک منجنیق برای جاه طلبی های خود ببینید. برعکس ، برخی از فدرالیست های شمالی با جنگ مخالفت کردند ، که مدیسون با اکراه در مبارزات انتخاباتی خود در سال 1812 شرکت کرد ، از اعزام شبه نظامیان امتناع ورزید ، و به طرز متناقضی با ایده انحلال اتحادیه در طول کنوانسیون هارتفورد معاشقه کرد.

همه اینها به ذهن خطور می کند تا نشان دهد برخی از رهبری ها ، مواضع و زمینه ها حزب را به سمت تجزیه خود می کشانند. و اینکه حزب جمهوری خواه چند اتمی است ، ایده ای که ما را به هورویتس برمی گرداند ، وی سعی می کند نشان دهد که با دو اصل مخالف یکدیگر آشکار می شود. این به دولت ستیزی دولت اشاره دارد. چگونه تناقض برطرف می شود؟ جمهوریخواهان شامل جریان هستند ضد استقرار، منشأ آزادیخواهانه و فردگرایانه ؛ و مداخله گر دیگری ، منشأ ضد کمونیست و محافظه کار بر اساس نظم و سنت در برابر اوباما ، مهمانی چای او اصول اصلی ملت را توجیه کرد. ترامپ آزادیخواهی را نجات داد ، سو explo استفاده کرد و رقیق کرد اول آمریکا، با ریشه های حمایت گرایانه ، اما آن را بی ادبانه و بدون ظرافت تحریک می کند ، شعار و عزم ریگان پس از تمسخر کارتر از ایران: بازگرداندن غرور آمریکا. ترامپ از دولت گرایی و حمایت گرایی تغذیه می کند ضد استقرار.

هورتویتس با گلدواتر آغاز کرد زیرا او پدر محافظه کاری جدید جمهوری خواه بود ، محصولی از آنچه او فیوژنیسم نامید. او نتوانست در انتخابات شرکت کند ، اما پیروزی را بر روی صفحه نیکسون گذاشت. به نوبه خود ، شیاطین فراموش می کنند که نیکسون در سال 1972 با یکی از چشمگیرترین پیروزی های تاریخ ایالات متحده مجدداً پیروز شد: وی برنده 49 ایالت شد. او فقط منطقه کلمبیا و ماساچوست را از دست داد ، میراث خانواده سلطنتی از آمریکا ، کندی. که در بزرگترین بازگشت، پاتریک جی بوکانان با دقت و شفافیت جعل اکثریت جدید را که نیکسون را از افسردگی وی در کاخ سفید به ارمغان آورد ، توصیف می کند. خالق اکثریت جدید ، بعداً به اکثریت خاموش معروف شد ، گلدواتر بود: دموکراتها ، که قبلاً توسط سیاست هویت و ارزشهای پس از مواد وسوسه شده بودند و توسط شیاد چپ شیفته شده بودند ، رای دهنده میانه غربی را رها کردند: از F. D. روزولت ، با آموزش مقدماتی ، ارزشهای سنتی – Puritan یا انجیلی – ، جانباز جنگ و عاشق پرچم خود.

بعداً ، ریگان توانایی ادغام نئوکانها را داشت. به نام ستیزه جویی مسلط و پیرچشمی ، چنین مبدل می شود که پیشینیان آنها ترجیح می دهند سوسیال دموکرات راست گرا خوانده شوند و زیستگاه طبیعی آنها حزب دموکرات است. آنها طرفداران دولت رفاه بودند و ویژگی آنها ریشه ستیزی ضد کمونیسم بود. ریگان آنها را در مواضع دفاعی قرار داد و دستان خود را از واحدهای فرماندهی دور نگه داشت.

ظرف کامل این طلاساز برای ذوب اصول و سازگاری پیچیده و دقیق با ایده ها ، محصولی از تکامل تاریخی ، با دزدکی حرکت ترامپ و خشم ، تهدید به نابودی می شود. دموکراسی آمریکایی مقاومت می کند زیرا کاملترین طراحی را در جهان دارد ، اما حزب پراکنده و اشتباه است زیرا احساس گروگان فساد و او معتقد است که پس از شکست دو مدعی برجسته ، معتدل و توده ای ، مک کین و رامنی ، نتیجه پیروزی ایجاد می کند. ترامپ یک واکنش و محصول یک پدیده اجتماعی است که این حزب را فریب داده است ، اولین وظیفه آن در بازیابی و بازیابی هویت باید اصلاح قوانین و سیستم نامزدی آن باشد.

خاویر ردوندو استاد سیاست و دولت در دانشگاه فرانسیسکو دو ویتوریا است ، نویسنده کتاب روسای جمهور ایالات متحده (حوزه کتاب) و مطالعه مقدماتی عقل سلیم و هشت نامه به شهروندان ایالات متحدهتوسط توماس پین (آلیانزا).

با توجه به معیارهای

پروژه اعتماد

من بیشتر می دانم



بدون دیدگاه برای بر ویرانه های حزب جمهوری خواه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *